تبليغاتX
شما قضاوت کنید

این پست تقدیم می شود به خوارج ، صرفا برای اثبات غیر عاطفی بودن این وبلاگ

افسر به جسد بی نام و نشان نگاه کرد ، خیلی واضح بود ، تاریخ کشف جسد ۲۳ ماه بود ، اما مرگ حدود نمیه شب ۲۲ اتفاق افتاده بود . خیره شد به یادداشت های پزشک که ساعاتی قبل چسد را بررسی کرده بود . مرگ آنی ، با ضربه بسیار شدید به جمجمه ، ناگهانی ، نیمی از صورت کاملا از بین رفته بود ، اما نگاه خبره افسر ، زیبایی را در چشم سالم سبز نیمه دیگر می دید . قبل از مرگ ، تجاوز به کرات ، گزارش پزشک کاملا تاکید می کرد که ضربه با شی بسیار مشابه باتوم وارد شده ، افسر نمیدانست در گزارش نهایی چه باید بنویسد . شاید برای تمام همقطارانش بدیهی بود اما نکته ای که باعث می شد به یاد قتل های مشابه بیفتد ، آزارش می داد . بارها این اتفاق افتاده بود که در طی قتل های سریالی ، یک قتل کاملا مشابه با بقیه شناسایی شده بود که توسط فردی غیر از قاتل اصلی ، انجام شده باشد . یعنی قاتلی دیگر با استفاده از اطلاعات روزنامه ها قتل مورد نظر خودش را لابلای بقیه انجام می داد . در این یکی هم  نکته آزار دهنده ای وجود داشت . تعداد زیادی کاندوم استفاده شده کمی دورتر از محل شناسایی جسد توسط یکی از افراد محلی پلیس  پیدا شده بود!

+ ثبت شده درسه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 1:22 توسط یوری |

مرده شور غسلم می دهد ، به یادت می افتم . قطره اشکی از گوشه چشم بسته ام می غلطد. پنبه و هیچ چیز دیگری کار ساز نیست . غسال درمانده می نشیند و قبر کن آخرین سیگارش را آتش می زند .  

+ ثبت شده دردوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 0:8 توسط یوری |

قیـــــــژ..........................................................ماه ها بود كه در حیاط را روغنكاری نمیكردند ، این امر با توجه به ظاهر شیك و تمیز مجموعه ساكنین را ناراحت میكرد اما مالك طبقه اول اینقدر ارج و قرب داشت و در باقی موارد چنان دست و دلباز بود كه میشد این یك را نادیده بگیرند.مرد روی صندلی راحتی روبروی در بی حركت شد ، صدای خسته گامها را میشنید ، یكی سنگین تر از دیگری ، با هر گام انگار این آخرین نفس باشد ، ریتم گامها با نفسش یكی شد ، نفس در سینه اش و صدای قدمها در راهرو همه حبس شدند.ماهی جنگنده درون تنگ ایستاد ، صدای كلید سكوت را شكست ، كلید داخل قفل شد امانچرخید ، خشم از ان سوی در فشار می آورد برای ثانیه ای امید جای خشم را این سوی در گرفت امید شنیدن هر صدایی جز سكوت و بعد گامهای سبك و شتابان كه از در دور میشدند نفس مرد را به دنبال خود كشید. یاد ، یاد دسته كلید در دستان زن ، نه انگار كه یكسال از این خاطره میگذرد- آخرین بازمانده های اكسیژن را بلعید - نگاه مبهوت ، خسته و تهی از هر چیز زن هنگامی كه در آستانه در ایستاده بود و اورا كنار در اتاق، لیوان در دست غافلگیر كرده بود- آخرین توان هم بدنبال اكسیژن رفت، مرد برای هوا تلاش كرد ، روی زمین غلتید و هرچه روی میز كنار دستش بود با او غلتید، مبارزه ماهی جنگنده روی نوار قلب آخرین تصویر زندگیش شد.

+ ثبت شده دریکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 1:8 توسط یوری |

تو نمی بینی ، سنگینی لخته خون برادرم مرا تا خود زمین خمیده کرده است،نمی دانی چه شهوتی نهفته در بوی ماندگی این خاک،هنوز هم نمی خواهی بیایی؟
+ ثبت شده درجمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 3:9 توسط یوری |

در حیاط باز است ، از حیاط میگذرم ،

 مثل همیشه ماهی ها با ورودم بی حركت میشوند ،

 تمام جاذبه زمین سهم پاهای من است ، انگار،

 به در آپارتمان میرسم ، كلید در قفل نمیچرخد ، باز هم خراب است ، بازهم....... ،

" نه "

 این فریاد من است كه در ذهنم میچرخد

میچرخم ،

اشتباه آمده ام - خدای بزرگ - سبكبال میدوم

ماهی ها آرام شروع به حركت میكنند

"اینجا خانه من نیست"

"اینجا خانه من نیست"

باید بارها تكرار كنم تا درد دور شود اشك میریزم بی وقفه ، مهم نیست چقدر ازخانه ام - آن زیرزمین - دورم ، مهم نیست چند بار این راه - طولانی - را اشتباه بیایم

هنگام بازگشت به خانه امن خودم،

 پرواز میكنم ، درد انگار فقط در آن چهار دیواری وجود داشت.

زمان میبرد عادت به آزادی ،

 من اما قسم خوردم اینبار حتی به آزادی هم عادت نكنم

+ ثبت شده دریکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 17:1 توسط یوری |

نه صدای سهمگین هفت تیر

نه قرص های صورتی رنگ محدب

نه سرنگی که از هیچ خالی می شود

و نه حتی

رنگین شدن وان پر آب

تنها دوست دارم

یک صبح که ساعت بالای سرم زنگ می زند،

همین طور زنگ بزند

و من عاجز از خاموش کردنش

                                                              زمستان پس از تابستان کودتا

+ ثبت شده دردوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 11:42 توسط یوری |

گردو ، شکستم                          زدم سرتو شکستم

گردو ، شکستم                          زدم دلت و شکستم

گردو ، شکستم                          زدم ....... شکستم
+ ثبت شده دریکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 1:21 توسط یوری |